کاراگاه انیمه
یادداشتهای یک کاراگاه که دوست دارد فیلم بسازد.
۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۹, سهشنبه
فیلم قبلی .... فیلم بعدی
۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

یک زمانی میخواستم یک فیلم چند دقیقهای از زندگی یک توریست در توکیو بسازم با تکنیک انیمیشن و استفاده از طرحهای ساده خطّی. طرحم قبول نشد! اگر چه اگر هم قبول میشد معلوم نبود با این اتفاق عجیب ژاپن اصلا این فیلم به کجا میرسید. زمان ساخت فیلم دقیقا مصادف بود با سونامی.
حالا دارم این پروژه رو به شکل دیگهای در مونترال انجام میدم. اگر چه وقتی رو شهری کار میکنی که توش سالها زندگی کردی دیگه اون برخورد ساده و خندهدار اولیه از بین میره و خیلی درگیر مسایل حاشیهای میشی در نگاهت به شهر.
این روزها سعی میکنم این شهر رو به سادهترین شکلی که میتونم نشون بدم. به گوشه کنارهای مختلف شهر میرم. سعی میکنم عکسهای قدیمی رو پیدا کنم . چون عناصر ای شهری خیلی تو این عکسهای قدیمی واضح ترن. و سطحها و حجمها خیلی خلاصه شده هستند.
این هم شروع یه یک فیلم دیگه.
این هم شروع یه یک فیلم دیگه.
۱۳۸۹ اسفند ۲۴, سهشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه
بانوی محبوب من!
۸ مارس امسال،روز جهانی زن، شده بود مثل ولنتاین. خیلیها به خانمها تبریک میگفتند و شب رستورانها پر بود از زوجهایی که جشن گرفته بودند (اینها البته میتونه فقط توهمات ذهن من باشه) . من از یک ماه قبل میدونستم که یکی از خانومهای محبوب من در این شهر قراره ساعت ۶:۳۰ عصر در تلویزیون ای ملی اینجا صحبت کنه به همین مناسبت و من خودم رو آماده کرده بودم که این برنامه رو با یک چای داغ تو اتاقم ببینم.
میتونم تصور کنم قیافهٔ خانوم محبوبم رو وقتی چند ساعت قبلش تلویزیون اعلام کرد که یک آقای وزیر میخواد راجع به یک مسالهٔ بسیار غیر محبوب صحبت کنه، چه ساعتی ؟
ساعت ۶:۳۰!
برنامهٔ روز زن در تلویزیون ملی به هم خورد. ما برای قدم زدن بیرون رفتیم که جهان کورش یادش اومد که مسابقهٔ هاکی امشب مقابل تیم خیلی مهمیه . به اولین بار داغونی که دیدیم وارد شدیم که نتیجهٔ بازی رو ببینیم. یکی از بازیکنان در کما فرو رفت ولی تیم شهر ما برد.
ساعت ۱۱:۰۰ شب در خانه با چای گرم در فکر بانوی محبوبم هستم. سعی میکنم تصور کنم امروز را چکار کرد و الان در چه حال است.
روز بین المللی زن مبارک!
۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سهشنبه
تابستان ۱۳۸۹ -تهران




