۸ مارس امسال،روز جهانی زن، شده بود مثل ولنتاین. خیلیها به خانمها تبریک میگفتند و شب رستورانها پر بود از زوجهایی که جشن گرفته بودند (اینها البته میتونه فقط توهمات ذهن من باشه) . من از یک ماه قبل میدونستم که یکی از خانومهای محبوب من در این شهر قراره ساعت ۶:۳۰ عصر در تلویزیون ای ملی اینجا صحبت کنه به همین مناسبت و من خودم رو آماده کرده بودم که این برنامه رو با یک چای داغ تو اتاقم ببینم.
میتونم تصور کنم قیافهٔ خانوم محبوبم رو وقتی چند ساعت قبلش تلویزیون اعلام کرد که یک آقای وزیر میخواد راجع به یک مسالهٔ بسیار غیر محبوب صحبت کنه، چه ساعتی ؟
ساعت ۶:۳۰!
برنامهٔ روز زن در تلویزیون ملی به هم خورد. ما برای قدم زدن بیرون رفتیم که جهان کورش یادش اومد که مسابقهٔ هاکی امشب مقابل تیم خیلی مهمیه . به اولین بار داغونی که دیدیم وارد شدیم که نتیجهٔ بازی رو ببینیم. یکی از بازیکنان در کما فرو رفت ولی تیم شهر ما برد.
ساعت ۱۱:۰۰ شب در خانه با چای گرم در فکر بانوی محبوبم هستم. سعی میکنم تصور کنم امروز را چکار کرد و الان در چه حال است.
روز بین المللی زن مبارک!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر